تبلیغات
آواز بلوط - دو ایکس لارج
چهارشنبه 26 مهر 1396

دو ایکس لارج

   نوشته شده توسط: امجد زمانی    

زنهای بسیاری را میشناسم  که دهانشان بیشتر از خمیازه کشدارزندگی باز است  وکلمات را بسوی شیشه های مرد بی ازاری پرت میکنند

زنهایی که زمستان در آنها زاده شده است  ومردی را بیرحمانه دوست  دارند
ومن از تمامشان میترسم
از زنهایی که باران و پنجره را میفهمند
از زنهایی که پاییز عاشق میشوند و دی ماه متولد میترسم. 
زنان بسیاری هستند 
مثلا
زنهایی که  پول از پارویشان بالا رفته 
زنهایی  که هیچکس را دوست ندارند
وسیگارمیکشند
 از تمامشان میترسم

من از زنی که با کلمات ازدواج میکند میترسم
از زنی که روسری اش را ازروزنامه ها درست کرده میترسم  از زنی که فلسفه نیچه را بلعیده  پشت لبخند ژکوند پنهان  شده

و زندگی را با سس فرانسه تزیین کرده میترسم

من از زنی که شعرهای بسیاری سقط کرده و خم به ابرویش نیامده بیشتر میترسم

از زنی که کافه میرود و دیر میخوابد 
از تمام زنهایی که  کفشهای فروغ را میپوشند 
میترسم
من حق دارم 
از زنی که تنش بوی باروت  دو سیب  قهوه خانه های  نیمه راه میدهد
از زنی که شال قرمز دارد و کم حرف میزند
از زنی که کارمند مخابرات است بترسم

من از تمام زنهایی که
پیراهن  مجلسی را با مقعنه ست میکنند
میترسم
من ترسو هستم
و از زنان  دو ایکس لارج بیشتر میترسم

اما
من زنی را دوست دارم...
امجدزمانی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.