تبلیغات
آواز بلوط - Xc
چهارشنبه 23 تیر 1395

Xc

   نوشته شده توسط: امجد زمانی    

نشسته آفتاب روی صندلی، کنارمن 
محال واقعی شده فقط به ابتکار من

فرشتگان آسمان حریر صورتی  به تن،.. 
چه شاعرانه رقص میکنند درجوار من


تو پا که میشوی و راه میروی، جنون، جنون 
دوباره میرود زکف  تمام اختیار من

بدون وقفه. بوسه نشر میکند. لبان تو
چه چاپخانه ای شده برای انتشار من

منی که ورشکسته ام زعشق و دست خالی ام 
به یمن دست تو گرفته  باز کارو بار من 

چه باشکوه وبی نظیر میشود مراسم ام 
خدا خودش شده عزیز وساقدوش یارمن 



چگونه من بغل کنم تمام آفتاب را

شکوه وشرم نقش بسته در تن نگار من

تو میروی ومن خیال میرود ز خاطرم 
تومیروی وسر نمیشود، نه،انتظار من 

هوا هوای گریه است و بغض وشیون وجنون
به طبل رعد میزند خدای سوگوار من

زتو فقط خیال سهم من شده، خودت ببین
میان مردمان زدست رفته اعتبار من
امجدزمانی 


Junko
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:03 ق.ظ
Admiring the persistence you put into your website and
in depth information you offer. It's nice to come across a blog every once in a while that isn't the same out
of date rehashed material. Wonderful read! I've bookmarked your
site and I'm including your RSS feeds to my Google account.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.