یکشنبه 18 مرداد 1394

zxc

   نوشته شده توسط: امجد زمانی    

همه شب خواب ندارم- همه شب دلتنگم
لحظه ای گیجم و یک لحظه ی دیگر منگم

بعد تو حال مرا هیج نپرسیده کسی
بس که تنها شده ام هی بخودم میزنگم

من به چشمان تو آویخته ام شب همه شب
تو همان ساعت زیبایی و من آونگم

هیچ نمانده ست از آن شور و شر و بازی من
بعد تو مایه ی بد نامی شهرم..ننگم

من همان یوز پلنگم که غمت پیرم کرد
وتو آهوی فراری شده ای از چنگم

بخدا بعد تو من حال دلم بد شده است
گرچه هم  فکر تو اینست که من از سنگم

من حدیث شبم وچشم تو خورشید سحر
ای خوش آن لحظه در آغوش بگیری تنگم


تو اگر قول بدی پیش دلم میمانی
بخدا با همه ی فاصله ها میجنگم
امجد زمانی 1394/05/18


http://mathisohkyaibwqi.sosblogs.com
جمعه 29 اردیبهشت 1396 06:42 ق.ظ
Hello! I could have sworn I've been to this
site before but after browsing through many of the articles
I realized it's new to me. Regardless, I'm
certainly happy I discovered it and I'll be book-marking it and checking back frequently!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 10:38 ق.ظ
My partner and I stumbled over here different website and thought I should check things out.
I like what I see so now i am following you. Look
forward to exploring your web page for a second time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.