پنجشنبه 15 اسفند 1392

ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺎﻝ ﺑﺪ ﺩﻝ ﺧﻮﺩﻡ

   نوشته شده توسط: امجد زمانی    نوع مطلب :شعرهای فارسی امجد زمانی ،


نشستم بر سر میز جوانی
وکل کل میکنم با زندگانی
خودم را میکشم در شعر تازم
بمن میگن یه بیمار روانی...

نشستن با منو نسکافه خوردن
وزخمای عمیقم رو شمردن
چه امد بر سر شعرم که اینام
منو دست پدر خوانده سپردن?

هزاران زخم گشنه رو تنم هست
سر صد بچه روی دامنم  هست
غم نان که فقط مال شما نیس
ازین غم لقمه ای سهم منم هست
...
حراج من... بیا واژه جدا کن
همان هارا که میخواهی سوا کن
اگر چه ورشکستم در نگاهت
نمازترا به شعرم اقتدا کن...
...


نه در روی زمین نه اسمان است
جدا از قید وبند و لا مکان است
خدا به تازگی کشفی نموده:
که سارا نقطه ثقل جهان است

خدا سارا  رو از باران سرشته ست
همه میگن که سارا یه فرشته ست
خدا میگه کتاب عاشقی را
به دست خوش خط سارا نوشته ست

یه عمره با منه سارا.خودش نیست
خیالش با منه هرجا.خودش نیست
شبیه ادم دیگه شدم من
همه فهمیده ان.دارا.خودش نیست

سپید و سربزیروعاشق ورام
یه گوله برفی ام ،در دست سارام
میان گرمی دستانش اما...
به پایان میرسم..ارام ارام..
...

دلش پاکه نماد بی ریایی ست
وچشمش یک بداهه" ..." یی ست
نگاهش در نگاهم زل زده باز
گمانم ابتدای اشنایی ست

دلم در برکه  ومرداب فرسود
شبیه ماهی و اب گل الود
خودم را میسپارم  دست  زلفش
وجاری میشود در من چونان رود

من و سارا  دلامون پیش هم بود
اگرچه غصه هامون صد رقم بود
یه چیزی این وسط ما رو جدا کرد
نخندین..غصه ی نان و شکم بود

منو سارا دو قطره اب بودیم
برا دریا شدن بی تاب بودیم
ولی یکشب که باران امدو..شانس
منو سارا دوتامون خواب بودیم

اگرچه باور این قصه سخته
یه بخش زندگیمون دست بخته
دُرُس وقتی منواز اون جدا کرد
که سارا قد کشیده ، یک درخته

.....


BHW
جمعه 18 فروردین 1396 06:58 ب.ظ
Hello to every body, it's my first pay a quick visit
of this web site; this webpage includes amazing and truly excellent information for visitors.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.